می نویسم ...(ترشح احساس 3)
عاشقانه تو را پرستیدن
تاوانی داشت به اندازه سال ها بارانی شدن چشمانم
وحال این دوچشمان خیس
برای دوست داشتنت تاوان پس می دهند
چقدر بی انصاف بودی
وقتی قصد سفر داشتی
چرا مرا دیوانه خود کردی؟!
.
.
.
امشبم مثله هرشب برات می نویسم
می نویسم می خوام باورت شه دیوونم عزیزم

وقتی کسی را که دوست داری کنارت نیست
حتی شیرین ترین شیرینی دنیا هم به کامت تلخ می شود ...
[ پنجشنبه 24 اردیبهشت 1394 ] [ 06:52 ] [ stgirl_1377 ]
[
ارسال نظر(1)
]










